دسته‌بندی نشده

اردیبهشتگان,روزی که جهان با روشنایی هم‌آواز می‌شود

اردیبهشتگان روزی‌ست که در آن نام روز و ماه یکی می‌شود و ایرانیان باستان باور داشتند این هم‌نامی زمان را به لحظه‌ای مقدس بدل می‌کند؛ لحظه‌ای که جهان از تاریکی دورتر است و به روشنایی نزدیک‌تر. برای آنها این روز فقط یک تاریخ نبود؛ فرصتی بود برای بازگشت به پاکی و نیکی..

ردیبهشت؛ نگهبان نوری که دروغ را می‌زداید

در اسطوره‌ها، اردیبهشت چهره‌ای روشن و راست دارد؛ امشاسپندی که نگهبان آتش است، اما نه آتشی برای سوزاندن، بلکه آتشی برای روشن‌کردن حقیقت. او نمایندهٔ راستی، پاکی و نظم است؛ نیرویی که اگر دروغ در جایی جا خوش کند، آن را برملا و بی‌اثر می‌کند. به همین خاطر، هر آتشی که راست و بی‌غل‌وغش می‌سوزد، نشانی از اردیبهشت در خود دارد.

امشاسپندان،اندیشه های زنده ی خداوند و رازهای پنهان روشنایی

امشاسپندان، در نگاه ایرانیان باستان، تنها «فرشتگانِ بلندمرتبه» نبودند؛ آن‌ها اصولِ زندهٔ جهان بودند. هر امشاسپند، هم یک «نیروی الهی» بود، هم «یک قانونِ بنیادینِ هستی». یعنی جهان فقط با آن‌ها اداره نمی‌شد؛ جهان از جنسِ آن‌ها ساخته شده بود. گویی هر یک، آجر و ستون و نورِ پنهانِ ساختمانِ آفرینش را در دست داشتند. از رازهای کمتر گفته‌شده این است که امشاسپندان «موجود» هستند، اما نه مانند انسانِ مینوی، و نه صرفاً یک مفهوم. ایرانیان کهن آن‌ها را چیزی میان «فکرِ اهورایی» و «نیروی فعال» می‌دیدند؛ اندیشه‌هایی که جان گرفته‌اند. به همین دلیل در اوستا به آن‌ها «بی‌مرگ و بی‌زوال» می‌گویند، چون خودِ هستی‌اند، نه چیزی وابسته به آن. اردیبهشت در میان این شش ستونِ زنده، جایگاهی ویژه دارد. می‌گویند اگر امشاسپندان را مانند یک سپهر هفت‌پله‌ای تصور کنیم، اردیبهشت در پلهٔ دوم ایستاده؛ درست پس از وهومن (بهمن). این یعنی او دومین اندیشهٔ روشنِ اهورامزدا است، نیرویی که از آغاز آفرینش در کنار فروغ نخستین حضور داشته. یکی از باورهای کمتر شنیده‌شده این است که اردیبهشت نه تنها نگهبانِ آتش است، بلکه قاضیِ مینوی نیز هست؛ یعنی در جهان نامرئی، هر دروغ، هر نابسامانی، هر آشفتگی، نخست از «نگاهِ اردیبهشت» می‌گذرد. گویی ترازو و سنجهٔ حقیقت در دستان اوست. به همین دلیل در آیین‌ها گفته می‌شود آتش، زبانِ اردیبهشت است؛ چون آتش هیچ دروغی را نمی‌پذیرد و همه‌چیز را همان‌طور که هست آشکار می‌کند. کمتر کسی می‌داند که امشاسپندان با شمارشِ روزهای ماه نیز در پیوندند. شش امشاسپندِ بزرگ، هرکدام صاحب بخشی از ماه و نگهبان دوره‌ای از زمان بودند. اردیبهشت، به سبب پیوندش با آتش و راستی، نگهبانِ روز سوم هر ماه است؛ روزی که در سنت‌های کهن، برای آغاز کارهایی که نیاز به صداقت، پاکی یا روشنی داشت، خوش‌یُمن شمرده می‌شد: از سوگندهای مهم گرفته تا سفرها و حتی ساختن خانه. و از رمزهای زیبای پنهان در اسطوره‌ها اینکه امشاسپندان تنها «موجودات جدا از انسان» نیستند؛ هر انسان می‌تواند سهمی از هر امشاسپند را در خود بیدار کند. به همین دلیل می‌گفتند: انسانی که راست‌گوست، شعله‌ای از اردیبهشت را در خود برافروخته. انسانی که مهربان است، از بهمن بهره دارد. و انسانی که آبادگر است، زیر سایهٔ شهریور راه می‌رود. اردیبهشت، در این میان، امشاسپندی‌ست که بیداری‌اش در جانِ انسان از همه آشکارتر است؛ چون راستی، پاکی و روشنایی همیشه چهرهٔ خود را نشان می‌دهند. نمی‌توان آن‌ها را پنهان کرد، همان‌طور که نمی‌توان شعلهٔ آتش را در مشت زندانی کرد.

روز فرمانروایی نور بر جهان

مردمان کهن باور داشتند که در اردیبهشتگان، جهان از آلودگی و بیماری دورتر است و نیروهای پاکی اثر بیشتری دارند. دعاها شنیده‌تر می‌شوند و حالِ دل سبک‌تر. گویی در این روز پرده‌های سنگین میان انسان و حقیقت کنار می‌روند و هر چیز، چهره‌ی راستین‌تری پیدا می‌کند.

آیین پاکی؛ از تن تا جان

در بامداد این روز، مردم نخست خانه و تن را می‌شستند؛ اما این کار تنها برای نظافت نبود—نمادی بود از پاک‌کردنِ دل. آتش می‌افروختند، نیایش می‌خواندند و تلاش می‌کردند دروغ، اندوه و رفتارهای تیره را کنار بگذارند. خوراک‌های ساده و پاک می‌خوردند و روز را با روشنایی و آرامش می‌گذراندند؛ انگار می‌خواستند جان‌شان را هم مثل خانه‌شان سبک و روشن کنند.

ردّ روشنایی در فرهنگ ایرانی

اردیبهشتگان و آنچه نمادش است، چنان در فرهنگ ما ریشه دارد که حتی اگر اسم جشن را ندانیم، آثارش در زندگی‌مان پیدا است: در پاکیزگی که پاس می‌داریم، در احترام به آتش، در ارزش راستگویی، در باور به درمان‌گری طبیعت، و در امید و روشنی‌ای که در ادبیات فارسی موج می‌زند. حتی واژه «بهشت» از ریشه‌ای می‌آید که همان معنای «بهترین و پاک‌ترین» را دارد—همان ریشهٔ اردیبهشت. برای ایرانیان قدیم، بهشت جای دوری نبود؛ حالتی از راستی و روشنایی بود که انسان در همین جهان هم می‌تواند لمسش کند.

بازگشت به روشنایی نخستین

اردیبهشتگان، در نهایت، جشن یادآوریِ نور است؛ یادآوری این‌که اگر دلمان را از غبار روزمرگی پاک کنیم، شعلهٔ روشن درون دوباره جان می‌گیرد. هرکس در این روز می‌کوشید بخش کوچکی از جهان را روشن‌تر کند—و شاید راز ماندگاری این جشن همین باشد: باور به اینکه در دل هر انسان، جرقه‌ای از روشنایی و راستی نهفته است که تنها منتظر فرصتی‌ست تا بدرخشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *