تئاتر و سینما, جهان, رویدادها, هنر های نمایشی

صحنه‌ی بیدار؛ تئاتر، آینه‌ای در برابر زمان

تمام جهان یک صحنه است،

و همه مردان و زنان فقط بازیگران آن‌اند؛

آن‌ها ورود می‌کنند و خروج می‌کنند،

و هر انسان در طول زندگی‌اش نقش‌های بسیاری بازی می‌کند.

— ویلیام شکسپیر

از سال 1961، هر ساله در روز 27 مارس روز جهانی تئاتر در جهان برگزار میشود. این روز توسط موسسه بین المللی تئاتر (ITI) تعیین شده و هدف آن یادآوری اهمیت هنر نمایش و ارتباط میان هنرمندان تئاتر در سرتاسر جهان است. در این روز در بسیاری از کشورها اجرای تئاتر رایگان یا با تخفیف برگزار می‌شود تا مردم بیشتری بتوانند تئاتر ببینند.

تئاتر ارتباطی زنده بین بازیگر و تماشاگر به وجود می آورد و یکی از قدیمی ترین شکل های داستان گویی بشر است. بسیاری از جنبش های فرهنگی و اجتماعی از دل صحنه های تئاتر به وجود آمده اند و به همین علت تئاتر میتواند موضوعات فرهنگی و انسانی را به شکل عمیقی بررسی کند.

«عروسی فیگارو» و جرقه های انقلاب فرانسه

در قرن 18 این نمایشنامه نوشته بومارشه به شدت اشراف زادگان و نظام طبقاتی فرانسه را نقد میکرد به طوری که لویی شانزدهم آن را خطرناک میدانست و اجرای آن را ممنوع کرد. چند سال بعد از اجرای عمومی این نمایش، انقلاب فرانسه در 1789 شروع شد و بسیاری از مورخان می‌گویند این نمایشنامه در شکل‌گیری فضای فکری ضد اشراف نقش داشت.

تئاتر ارتباطی زنده بین بازیگر و تماشاگر به وجود می آورد و یکی از قدیمی ترین شکل های داستان گویی بشر است. بسیاری از جنبش های فرهنگی و اجتماعی از دل صحنه های تئاتر به وجود آمده اند و به همین علت تئاتر میتواند موضوعات فرهنگی و انسانی را به شکل عمیقی بررسی کند.

«مادر شجاعت» و نقد جنگ بعد از جنگ جهانی دوم

نمایشنامه Mother Courage and Her Children اثر برتولت برشت، به شدت جنگ و سودجویی از جنگ را نقد کرد و بعد از جنگ جهانی دوم یکی از مهم ترین آثار ضد جنگ شناخته شد.

شاید به همین دلیل است که در بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا، نخستین هنری که زیر تیغ سانسور می‌رود تئاتر است. تئاتر هنری زنده است؛ هنری که نفس بازیگر و نگاه تماشاگر در یک لحظه به هم می رساند و اندیشه‌ای مشترک را شکل می‌دهند. همین ارتباط بی‌واسطه و انسانی است که صحنه را به فضایی قدرتمند برای طرح پرسش‌ها، روایت حقیقت‌ها و بیدار کردن افکار عمومی تبدیل می‌کند؛ قدرتی که گاه از هر رسانه‌ای سریع‌تر و عمیق‌تر در دل جامعه نفوذ می‌کند.

در طول تاریخ، صحنه تئاتر تنها محلی برای سرگرمی نبوده است؛ بلکه بستری بوده برای روایت عمیق‌ترین دغدغه‌های انسانی. نمایشنامه‌نویسان در دوره‌های مختلف، از طریق داستان‌ها و شخصیت‌های خود به پرسش‌هایی درباره قدرت، عشق، عدالت، سرنوشت و معنای زندگی پرداخته‌اند. برخی از این آثار چنان تأثیرگذار بوده‌اند که نه‌تنها در زمان خود، بلکه برای نسل‌های بعد نیز الهام‌بخش مانده‌اند و به عنوان شاهکارهای ماندگار تئاتر شناخته می‌شوند. در ادامه با چند مورد از مهم‌ترین و معروف‌ترین نمایشنامه‌های تاریخ تئاتر آشنا می‌شویم.

هملت-ویلیام شکسپیر

«بودن یا نبودن»، مونولوگ یکی از مشهور ترین و شناخته شده ترین نمایشنامه های تاریخ تئاتر جهان. این نمایشنامه به مفاهیمی همچون مرگ، تردید، انتقام و معنای زندگی میپردازد.

در میان شخصیت های شکسپیر، هملت با داشتن 38 منولوگ، بیشترین تعداد مونولوگ را به خود اختصاص داده و همین امر این نقش را به یکی از دشوار ترین نقش های تاریخ تئاتر تبدیل کرده است. مونولوگ (Monologue) در تئاتر، به قطعه‌ای از نمایش گفته می‌شود که در آن یک شخصیت به تنهایی و بدون اینکه با شخصیت دیگری صحبت کند، با مخاطب یا با خودش صحبت می‌کند.

در واقع، مونولوگ فرصتی است برای:

بازگو کردن افکار و احساسات درونی شخصیت: مخاطب از طریق مونولوگ به دنیای درونی شخصیت، انگیزه‌ها، ترس‌ها و آرزوهایش دسترسی پیدا می‌کند.

ارائه اطلاعات داستانی: گاهی شخصیت در مونولوگ، گذشته، اتفاقات مهم یا دلایل کارهایش را برای مخاطب توضیح می‌دهد.

ایجاد ارتباط مستقیم با تماشاگر: در بسیاری از مونولوگ‌ها، شخصیت مستقیماً با تماشاگر صحبت می‌کند و احساس صمیمیت بیشتری ایجاد می‌شود.

نشان دادن اوج احساسی: مونولوگ‌ها اغلب در لحظات حساس داستان اجرا می‌شوند تا احساسات شخصیت را با شدت بیشتری به مخاطب منتقل کنند. بازیگرانی که این نقش را بازی کردند آن را «نقش خطرناک» توصیف میکنند  زیرا شخصیت هملت آنچنان عمیق است که گویی «بعد از مدتی وارد زندگی شخصی بازیگر می شود». برخی دیگر پس از اجرا های طولانی حالاتی همچون خستگی روحی را تجربه کرده اند.

بودن یا نبودن، مسئله این است:

آیا شرافت در آن است که تیرها و سنگ‌های بختِ ستمگر را تاب بیاوریم

یا در برابر دریایی از رنج برخیزیم

و با ایستادن در برابرش به آن پایان دهیم؟

در بسیاری از اجرا ها، هملت یک جوان 20 ساله اجرا میشود در صورتی که در متن نمایشنامه حدود 30 سال دارد و این اشتباهیست که در بسیاری از اجرا های کلاسیک هم تکرار شده است. دلیل این موضوع شاید این باشد که در زمان شکسپیر، نقش های زن را پسران بازی میکردند و بازیگران اصلی معمولا جوان بودند. بنابراین هملت اولیه احتمالا خیلی جوان تر از چیزیست که امروزه میبینیم.

در میان صدها اجرای برجسته، اجرای لورنس اولیویه (Laurence Olivier) تقریباً همیشه در فهرست «بهترین‌ها» قرار می‌گیرد.

اولین اقتباس سینمایی هملت است که برنده جایزه اسکار شده است و همچنین خود اولیویه نیز اسکار بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد.

این نسخه همان اجراییست که استاندارد هملت مدرن را تعریف کرد.

مثال بعدی که قصد دارم درباره آن بنویسم، نمایشنامه «دشمن مردم / An Enemy of the People» اثر هنریک ایبسن است؛ زیرا موضوعات مطرح‌شده در آن همچنان برای بسیاری از جوامع قابل تأمل است.

داستان درباره پزشکی به نام دکتر توماس استوکمان است که متوجه می‌شود آبِ حمام‌های عمومی شهر آلوده است و می‌تواند سلامت مردم را به خطر بیندازد. اما زمانی که او می‌خواهد این حقیقت را افشا کند، با مخالفت شدید مسئولان شهر، رسانه‌ها و حتی مردم روبه‌رو می‌شود؛ زیرا انتشار این خبر می‌تواند اقتصاد شهر را نابود کند. به‌تدریج جامعه او را نه یک هشداردهنده، بلکه «دشمن مردم» می‌نامد.

جمله معروفی از این نمایش در تاریخ تئاتر بسیار نقل شده است:

«نیرومندترین مرد جهان کسی است که تنها بایستد.»

این نمایشنامه در زمان خود انتقادی به دموکراسی ظاهری، قدرت رسانه ها و فشار افکار عمومی بود. ایبسن نشان داد که گاهی اکثریت جامعه نیز میتواننددر برابر حقیقت بایستند، زیرا منافع اقتصادی یا ترس از تغییر، حقیقت را برای آنها ناخوشایند میکند. همین موارد این نمایشنامه را به یکی از آثار مهم در شکل گیری تئاتر اجتماعی مدرن بدل کرد.

یکی از مشهورترین اقتباس‌های این اثر، فیلم «An Enemy of the People» (۱۹۷۸) به کارگردانی جورج شفر با بازی استیو مک‌کوئین در نقش دکتر استوکمان است.

در میان صدها اجرای برجسته، اجرای لورنس اولیویه (Laurence Olivier) تقریباً همیشه در فهرست «بهترین‌ها» قرار می‌گیرد.

اولین اقتباس سینمایی هملت است که برنده جایزه اسکار شده است و همچنین خود اولیویه نیز اسکار بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد.

این نسخه همان اجراییست که استاندارد هملت مدرن را تعریف کرد.

تئاتر در ایران

تئاتر در ایران، در گذشته خود را به شکل تعزیه وارد فرهنگ ایرانی کرده که بیشتر روایتگر واقعه کربلاست. شکل گیری اصلی آن به دوره صفویه و به ویژه قاجار برمیگردد. البته که تعزیه پا را فراتر از یک نمایش معمولی گذاشته و تبدیل به یک آیین اجتماعی مذهبی بزرگ شده است. مردم چه به عنوان تماشاگر چه به عنوان اجرا کننده در آن شرکت میکنند و این اجرا ها باعث تقویت هویت مذهبی و همبستگی اجتماعی شده است.

این فرهنگ چنان غنی است که در دوره دوره ناصر الدین شاه قاجار مکانی بزرگ به نام تکیه دولت در تهران به منظور اجرای تعزیه بنا میشود و هزاران تماشاچی را در خود جای میدهد، به طوری که گردشگران اروپایی نیز از این مکان بازدید کرده اند و در سفرنامه هایشان از شگفتی آن نوشته اند.

مرگ یزدگرد بهرام بیضایی

اما بیایید آثار تازه تر را بررسی کنیم. نمایشنامه «مرگ یزدگرد» یکی از مهم‌ترین آثار تئاتر معاصر ایران است که توسط بهرام بیضایی در سال ۱۳۵۸ نوشته شد. داستان این نمایش در آخرین روزهای حکومت ساسانیان می‌گذرد؛ جایی که جسد یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، در آسیابی پیدا می‌شود. آسیابان، همسر او و دخترش متهم به قتل شاه می‌شوند و در حضور موبدان و فرماندهان باید روایت خود را از آنچه رخ داده بیان کنند. نکته اینجاست که هر کدام از این سه نفر داستانی متفاوت را بیان میکنند و حقیقت مدام تغییر میکند و در ذهن بیننده این سوال به وجود می آید که آیا حقیقت واحدی وجود دارد یا حقیقت همان چیزی است که قدرت آن را روایت می‌کند؟

ساختار نمایشنامه شبیه دادگاه است؛ اما در واقع بیشتر از آنکه درباره قتل یک پادشاه باشد، درباره قدرت، روایت و حقیقت است.

این اثر به زبان های مختلف نیز ترجمه شده است و در کشور های گوناگون بر روی صحنه رفته.

«مرگ یزدگرد» تنها یک روایت تاریخی نیست؛ بلکه تلاشی است برای پرسیدن این سؤال که چه کسی تاریخ را می‌نویسد؟ در این نمایش میبینیم که حقیقت بسته به جایگاه اجتماعی، قدرت و ترس افراد تغییر میکند به همین دلیل این اثر به یکی از عمیق ترین نمایشنامه های فلسفی در ایران تبدیل میشود.

 

امروزه در دنیایی زندگی میکینم که پر است از صدا ها و تصویر هایی که بی اختیار بر ما میبارند. اما تئاتر از تراژدی های یونان باستان تا صحنه های کوچک امروز جایی بوده برای بیان حقیقت های پنهان زندگی ها در لحظه، لحظه ای که انسان در مقابل انسان با صدا و نفسش تفسیر میکند.

در صحنه تئاتر هیچ چیز از قبل تعین نشده و هیچ چیز ضبظ و بازگردانده نمیشود، درست مثل زندگی که تنها یک بار میتوان آن را تجربه کرد، هیچ صحنه تئاتری تکرار نمیشود، بیننده شریک خلق لحظه هاست و در هر سکوت و هر کلمه جزئی از صحنه رقم میخورد.

تئاتر مهم است چون جرئت میکند پرسش هایی را بلند بپرسد و اعتراض هایی را بیان کند. حقیقت هرچند لرزان و شکننده بی واسطه مقابل چشم ها گذر میکنند زیرا در صحنه تنها یک چیز دیده میشود و آن خود حقیقی انسان است با تمام ضعف ها و ترس ها و امید هایش.

و همین میل به روایت و شنیده شدن و دیده شدن صحنه تئاتر را زنده نگه داشته است هرچند آرام و بی هیاهو.

با این مونولوگ از ساموئل بکت در نمایشنامه «در انتظار گودو» به پایان میرسیم که بسیار وضعیت این روز های ما را به درستی بیان میکند.

اشک‌های جهان مقدار ثابتی دارند.

برای هر کس که شروع به گریستن می‌کند،

جایی دیگر کسی از گریه بازمی‌ایستد.

و همین درباره خنده هم صادق است.

پس نگوییم زمانه بدتر شده است؛

رنج در جهان همان است که همیشه بوده.

اما همین که هنوز می‌توانیم

در دل این تاریکی بایستیم،

منتظر بمانیم

و باز هم ادامه بدهیم…

شاید خودِ امید همین باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *