اساطیر ایران, افسانه ها, جشن ها, مراسم ها

نوروز، آغازی تازه

در روایت‌های کهن ایرانی گفته‌اند که نوروز از روزگار جمشید شاه آغاز شد. آن‌گاه که جمشید پس از سامان دادن به جهان و آرام کردن آشوب‌ها، بر تخت زرین خود نشست و دیوان، تخت او را به آسمان بردند، پرتو خورشید بر تاج و تخت او تابید و جهان روشن شد. مردم آن روز را نشانه‌ای از نو شدن جهان دانستند و آن را «نوروز» نامیدند؛ روزی که تاریکی کنار می‌رود و زندگی از نو آغاز می‌شود. از آن پس هر سال با رسیدن بهار، مردمان این سرزمین بازگشت روشنایی، گرمی خورشید و بیدار شدن زمین را جشن گرفتند.

اما آیا اینجا شروع این جشن تاریخی و پرشگفتی ما ایرانی هاست؟حتی پیش از این روایت مردم ایران باستان باور داشتند که در اول فصل بهار اساطیر ایرانی همچون مهر ایزد خورشید، آناهیتا ایزدبانوی آب و زندگی و آذر ایزد آتش،جاودانگی و پاکی اهریمنان را عقب رانده و دوباره با قدرت وجود خود به مردم کمک می‌کردند.

رود هایی که در ابتدای این فصل از کوه ها دوباره سرازیر می‌شدند، پرتوی خورشید تابان که پس از زمستان های سخت دوباره مزارع و دشت ها را مزین به پرده ای طلایی می‌کند نشانه هایی بودند که مردم با دیدن آنها شروع به قدردانی از خداوندگار می‌کردند

همچنین در نزدیکی برگزاری این عید فرخنده ایرانیان با انجام دادن رسومی مثل چهارشنبه سوری در حین شادی خود از ایزدان طلب سالی پربرکت می‌کردند

اما نوروز تنها در داستان‌ها نماند و در تاریخ نیز جایگاهی استوار پیدا کرد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که این جشن دست‌کم از دوران هخامنشیان برگزار می‌شده است. در نقش‌های تخت جمشید می‌توان دید که نمایندگان سرزمین‌های گوناگون در آغاز بهار به دربار می‌آمدند و هدایایی پیشکش می‌کردند. نوروز به‌تدریج به آغاز سال در تقویم ایرانی تبدیل شد و در دوره‌های مختلف تاریخ ایران، با وجود تغییر حکومت‌ها و زمانه‌ها، همچنان پابرجا ماند.

امروز نیز نوروز برای ایرانیان تنها آغاز یک سال تازه نیست، بلکه یادآور پیوند دیرینهٔ انسان با طبیعت، امید به نو شدن و فرصتی برای دیدار و مهربانی است. خانه‌ها نو می‌شوند، سفرهٔ هفت‌سین گسترده می‌شود و خانواده‌ها در کنار یکدیگر سالی تازه را آغاز می‌کنند. نوروز همچنان همان پیام کهن را با خود دارد: هر بهار فرصتی است برای آغاز دوباره برای امیدی دوباره که هر چند در زیر خاکستر سرد زمانه مانده باشد با نوروز دوباره جان می‌گیرد و همچون گویی درخشان دوباره به دل ما باز می‌گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *